SABAورود

froum

http://01.music-persian.info/ftopicp-137990.html
http://01.music-persian.info/ftopicp-137990.html
http://01.music-persian.info/ftopicp-137990.html
http://01.music-persian.info/ftopicp-137990.html

شاطر

descriptionاشعار عاشقانه

more_horiz
اين اولين ارسالي يه كه دارم حتما جالب مي شه
امد اما...
امد اما در نگاهش ان نوازشها نبود
چشم خواب الوده اش را مستي رويا نبود
نقش عشق و ارزو از چهره ي دل شسته بود
عكس شيدايي در ان ايينه ي سيما نبود
لب همان لب بود اما بوسه اش گرمي نداشت
دل همان دل بود اما مست و بي پروا نبود
در دل بيزار خود جز بيم رسوايي نداشت
گرچه روزي همنشينجز با من رسوا
در نگاه سرد او غوغاي دل خاموش بود
برق چشمش را نشان از اتش سودا نبود
ديدم ان چشم درخشان را ولي در اين صدف
گوهر اشكي كه من مي خواستم پيدا نبود
بر لب لرزان من فرياد دل خاموش شد
اخر ان تنها اميد جان من تنها نبود
جز من و او ديگري هم بود اما اي دريغ
اگه از درد دلم جز عشق جان فرسا نبود
اي نداده خوشه اي زان خرمن زيباييم
تا نبودي در كنارم زندگي زيبا نبود
ابوالحسن ورزي


descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz
نگاهت ،

تکرار مکرر بهار ست وُُ

خنده ات ،

شکفتنِ غنچه هاي محجّبه .

نه ؛

مرا حرفي نيست .

هر چه مي خواهي بکن .

بگذار اين بار هم کار ها باب ميل تو باشد


descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
طعنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت

descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz

نمیدانم چرا رفتی
نميدانم چرا !!! شايد خطا کردم

***
و تو ... بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نميدانم کجا؟! تا کی؟! برای چه؟!
ولی رفتی ...
***
بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت ،
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد
***
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتن تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
و من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد

descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی

descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz

خانه ای ساخته ام
پلکانش همه مهر،دربهایش احساس
شیشه اش آینه ادراک است
آه اما خانه
ساکنش درویش است ، آن تهیدست خیال ، آن تهیدست رفیق
او کسی می خواهد رغبت یکرنگی در وجودش باشد
او کسی می خواهد که وجودش باشد
رنج ابیات دلش را خواند ، هیجان نگه اش را داند
او کسی می خواهد ، نی لبک زن باشد
بربط و ضرب و سه تار
همه فرمانبر دستش باشند
ماه وخورشید و فلک ، همه محو نگه نرگس مستش باشند
او تو را می خواهد ...
نغمه اش شیوا کن
خانه اش زیبا کن

descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست٬

نگفتم:« عزیزم٬این کار را نکن. »

نگفتم:« برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده. »

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه٬ رویم را برگرداندم.

حالا اون رفته٬ و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم.

نگفتم:« عزیزم٬متأس فم٬چون من هم مقصر بودم. »

نگفتم:« اختلاف را کنار بگذاریم٬چو ن تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است. »

گفتم:« اگر راهت را انتخاب کرده ای٬من آن را سد نخواهم کرد. »

حالا اون رفته و من تمام چیزهایی که نگفتم می شنوم.

descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz
بخواب گل شکستني که شب داره سر ميرسه
مهلت عاشقي هامون داره به اخر ميرسه


نگاه نکن به آسمون خورشيد خانم رفته ديگه
اينجا کسي از قديما قصه و شعري نمي گه


بخواب قشنگ و موندني که دنيا ديدن نداره
گلاي خشک کاغذي که ديگه چيدن نداره


ضريح عشقمون ديگه هيچي کبوتر نداره
شب ميره اما تو کوچه تاريکي شو جا ميذاره

descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz
من همونم که هميشه غم و غصم بي شماره
اوني که تنهاترينه حتي سايه ام نداره

اين منم که خوبياشو کسي هرگز نشناخته
اونکه در راه رفاقت همه هستيشو باخته



هر رفيقه راهي با من دو سه روزي همسفر بود
انتهاي هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود



هر کي با زمزمه عشق،دو سه روزي عاشقم شد
عشق اون باعث زجره همه دقايقم شد



اونکه عاشق بود و عمري از جدا شدن ميترسيد
همه هراس و ترسش به دروغش نمي ارزيد



چه اثر از اين صداقت چه ثمر از اين نجابت
وقتي قد سر سوزن به وفا نکرديم عادت



descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz
من فردا فهمیدم که فردا را امیدی نیست....
و همین آغاز زیباست
و پایان ها را هیچ گاه امیدی نیست.
که تو به سر آغاز پاک و خالص بودن میرسی
و من به جاده ی عشق ورزیدن به تو.
من هرگز از تو نمیخواهم که با من به انتهای جاده برسی،
تنها،
آرزویم این است که در این جاده عشق را لمس کنی و محبت پاک و ناب را.
پس بیا آغاز کنیم راهی را که پایانی ندارد،
بیا به امروز بیاندیشیم فردا را امیدی نیست....

descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz
نیمه شب آواره وبی حس وحال...درسرم سودای جامی بی زوال
پرسه ای آغاز کردیم در خیال...دل به یاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی می گذشت...یک دو سال ازعمررفت وبرنگشت
دل به یاد آورد اول بار را...خاطرات اولین دیدار را
آن نظربازی و آن اسراررا...آن دو چشم مست آهووار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود...چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با من او...هم نشین و هم زبان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی...اینچنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر...وای از آن عمری که با او شد بسر
مست او بودم زدنیا بی خبر...دم به دم این عشق می شد بیشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد...گفتگوها بین ما آغاز شد

descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz
دلم برای کسی دلتنگ است که افتاب صداقت را به مهمانی گلهای باغ می اوردو گیسووان بلندش را به بامیدهدو دستهای سپیدش را به اب میبخشد دلم برای کسی دلتنگ است که همچون کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت ومهربانی خود را نثارم میکرد

descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz
پسر برتر از دخترآمد پديد

«پسر برتر از دخترآمد پديد»
پسر جمله را گفت و چيزي نديد

نگو دخترك با يكي دسته بيل
سر آن پسر را شكسته جميل

بگفتا:«جوابت نباشد جز اين
نگويي دگر جمله اي اين چنين

!وگرنه سر و كار تو با من است
كه دختر جماعت به اين دشمن است.»

پسر اندكي هوشياري بيافت
سرش چون انار رسيده شكافت

پسر گفتش:«اي دختر محترم
كه گفته كه من از شما بهترم؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

كه دختر جماعت به كل برتر است
ز جن تا پري از همه سر تر است

پسر سخت بيجا كند،مرگ بيد
كه برتر ز دختر بيايد پديد!»

پس آن ضربه خيلي نشد نابه جا
كه يك مغز معيوب شد جابه جا


descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz
خیال تو
پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست
حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست

شعر زلال جوشش احساس های من
از موج دلنشین کلام تو چیدنی ست

یک قطره عشق کنج دلم را گرفته است
این قطره هم به شوق نگاهت چکیدنی ست

خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی
بار غمت ـ عزیز تر از جان ـ کشیدنی ست

من در فضای خلوت تو خیمه می زنم
طعم صدای خلوت پاکت چشیدنی ست

تا اوج ، راهی ام به تماشای من بیا
با بالهای عشق تو پرواز دیدنی ست

descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz
منو ببخش كه ساده از عشق تو گذشتم
سپردمت به تقدير بار سفر رو بستم
بايد برم از اينجا راهي نمونده جز كوچ
براي زنده موندن تو اين زمونه ي پوچ
بذار هميشگي شه قصه ي عاشقيمون
تو باشي ليلي، منم مثال مجنون
بين دو راهي شك حيرون و هاج و واجم
سفر دواي دردم هجرت تنها علاجم
طاقتشم ندارم طاقت دل بريدن
سيل بلور اشكو رو گونه ي تو ديدن
حرفي نمونده باقي سكوت حرف آخر
تو هم بخاطر عشق از من ساده بگذر
بذار هميشگي شه قصه ي عاشقيمون
تو باشي ليلي، منم مثال مجنون
منو ببخش كه ساده از عشق تو گذشتم
سپردمت به تقدير بار سفر رو بستم
بايد برم از اينجا راهي نمونده جز كوچ
براي زنده موندن تو اين زمونه ي پوچ
بذار هميشگي شه قصه ي عاشقيمون
تو باشي ليلي، منم مثال مجنون
بين دو راهي شك حيرون و هاج و واجم
سفر دواي دردم هجرت تنها علاجم
طاقتشم ندارم طاقت دل بريدن
سيل بلور اشكو رو گونه ي تو ديدن
حرفي نمونده باقي سكوت حرف آخر
تو هم بخاطر عشق از من ساده بگذر
بذار هميشگي شه قصه ي عاشقيمون
تو باشي ليلي، منم مثال مجنون
♥️

descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz
گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه


سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه


دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه

بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz
شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند

عاشقانت تو را ترک می کنند

اما شعر عاشقانه

همیشه با تو خواهد بود

پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!

شعری از اعماق جان٫

که مرا به یاد تو آورد......

شعری که همیشه با تو بماند

descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz
***
ای پرنده ی مهاجر
سفرت سلامت اما ...
به کجا میری عزیزم ، قفسه تموم دنیا
روی شاخه های دوری ، چه خوشی داری صبوری
وقتی خورشیدی نباشه تو همیشه سوت کوری
میگذره روزای عمرت ، توی جاده های خلوت
تابه خواهی برگردی خونه ، گم میشی تو باغ غربت
واسه ما فرقی نداره ، هرجا باشیم شب نشینیم
دلخوشیم به اینکه شاید سحر رو یه روز ببینیم
اخرش یه روزی هجرت در خونتومیکوبه
تازه اون لحظه میفهمی همه اسمون غروبه ***

descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz

descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz

descriptionرد: اشعار عاشقانه

more_horiz
بیا که دوست دارمت !!

بگذار که آسمان، آنگونه که هست در جذبه دو چشم تو، خود را بگسترد.

بگذار تا ماه، حتی به زیر ابر، در این سیاه شب، آرامشی به قلب سپید تو آورد...

شاید کمی که گذشت، شاید تبسم در چشم روزگار، شاید که مشق صبر، تکلیف روزگار، نچندان به کام ماست...

بگذار زیر و بم این زمین سخت، با پای خسته تو، گفت و گو کند.

شاید قبول جهان، آنچنان که هست، آغاز زندگی است.

آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اند.

شاید که شاخه گلی از سکوت ناب، آواز زندگی است.

بگذار اگر فاصله ای هست بین ما، تا روز ماندگاری دیوار سرد، یک پنجره برای دیدن هم هدیه آوریم.

بگذار تا پیکر بت دار روزگار، در برکه گذشت پاشویه ای کند.

آنجا که ناتوان کلام خسته، به فریاد می رسد.

دیگر سکوت، نقطه پایان گفتگوست.

گاهی تحمل خاری درون دست شیرین تر از لطافت گلهای زندگیست.

بگذار تا به دشت جدایی در این زمان، بارانی از طراوت و بخشش، سفر کند.

بذری به دشت مهربانی هدیه آوریم و آنگه بغل بغل تبسم تازه درو کنیم.

چشمان پرسش خود را، تو بسته دار.

لبخند مهربان تو در چشم شرمناک، یعنی بیا.

« بیا دوباره دوست دارمت »

شاید که یک سلام، آغاز گفتگوست.

شاید برای رسیدن به شهر عشق اولین قدم از خود گذشتن است.
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد